نوشته های برچسب گذاری شده با ‘ خاطرات ’

از کوی یار آمده ام!

برای اولین بار بود که سوار هواپیما می شدم، به نوعی برایم جالب بود اونهم به چه مقصدی؟! مدینه منوره! انگار در خواب چنین صحنه ای رو دیده بودم! باور کردنش برایم سخت بود هرچه در درون خود می نگریستم عملی،رفتاری،ثوابی، کاری نکرده بودم که لیاقت چنین دعوتی رو داشته باشم. برایم تعجب آور بود. به هرحال هردلیلی هم برای دعوت شدنم بوده باشد، بالاخره اینکه در عالم واقعیت سوار بر هواپیما شده بودم. وقتی به این مسئله فکر می کردم که چندلحظه دیگر این هواپیما به مقصد سرمنزل معشوق و معبود پرواز می کند، به خود گفتم ای کاش به همراه این پرواز جسمی، روح و جانم  نیز به سوی معشوق پرواز کندو اوج بگیرد و خود را نزدیکتر و ملموستر به خالق حی، معشوق واقعی ببینم اما وقتی هواپیما در باند پرواز قرار گرفت و لرزشهای بسیار هواپیما رو شاهد بودم این مسئله برایم تداعی شد که واقعا پرواز روحی و فاصله گرفتن از منیات و پستیها و دل کندن از مادیات و دنیا، هم چقدر سخته همانند این هواپیما که برای پرواز و اوج گرفتن وقتی در باند قرار میگیرد اینگونه می لرزد و سروصدا ایجاد می کند پروازروح وجان به سوی معشوق و دل کندن از این پستیها بسی سختتر است. همانطوریکه هواپیما برای کندن خود از زمین و پرواز نیاز به سرعت بالا و مطلوبی دارد، جان و روح ما نیز برای اوج گرفتن و رسیدن به معشوق، نیاز به فرار کردن و عدم توجه به آنچه در این سرای فانی از خود داریم، دارد.

[ ادامه ی نوشته ]

چه زود دیر می شود!

همیشه اولین و آخرین لحظات، دیدارها و… در جای خودشان هیجان انگیزند، اون زمانی که تازه متولد شده بودیم برای اولین بار بود اولین لحظات را تجربه می کردیم! چون تازه از یک محیط به محیطی دیگر وارد شده بودیم و همه چیز برایمان عجیب بود! نگاهها، رفتارها و… عجیب بودند چون اطرافیان طور دیگری به ما نگاه می کردند این زمان که گذشت دیگه هم برای ما و هم برای اطرافیان عادی شد دیگه از اون نگاههای عجیب خبری نبود. وقتی برادر یا خواهر بزرگتر داشتیم که وقتی هفت ساله و راهی مدرسه میشدند دیگر آخرین لحظات صبح تا شب در خانه ماندن را تجربه می کردند و دلمون پر می کشید که کی ما نیز آخرین لحظه ها رو در خانه ماندن سپری می کنیم.

بهرحال اون زمان نیز گذشت و بار دیگر اولین لحظات رو دوباره تجربه می کردیم اولین لحظات ورود به دبستان! و بازهم نگاهها، رفتارها و… را عجیب می دیدم چون ما رو تازه وارد می دیدند و کلاس اولی! این هم با گذشت زمان و رسیدن به پایه های بالاتر عادی می شد. وقتی سال بالاتریها رو می دیدیم که به دوره بالاتر یعنی راهنمایی می رفتند ما هم دلمون می خواست این دوره ابتدایی نیز بگذرد و سال پنجم را آخرین لحظات در دبستان بودن تجربه می کردیم و سال اول راهنمایی را اولین لحظات، و بازهم دوباره نگاهها، رفتارها و… را عجیب می دیدیم چون بازهم اولی بودیم و تازه وارد. نمی دانستیم تا کی باید در اولین لحظات این رفتارها و نگاهها رو تجربه می کردیم و همینطور آخرین لحظات راهنمایی، اولین و آخرین لحظات دبیرستان، اولین و آخرین لحظات دانشگاه (خدمت سربازی)، اولین و آخرین لحظات کارمندی (کارگری،حمالی!!! ….) بالاخره وجه مشترک اولین لحظات همیشه بی تجربگی ونگاههای عجیب بود و آخرین لحظات پختگی و با کوله باری از تجربه!!

[ ادامه ی نوشته ]

ستونهای مسجدالنبی

سلام دوستان،

در این پست قصد دارم در مورد ستونهای مسجدالنبی به خصوص معروفترینشان را برای شما معرفی کنم. شاید بدانید که مسجدالنبی اکنون بیش از 2104 ستون دارد اما ستونهای قدیمی در قسمت جنوبی مسجد واقع شده اند که اکنون با رنگ سفید از بقیه ستونها متمایز شده اند که هر یک از آنها به نامهای خاصی معروف شده اند و این معروفیت نیز به دلیل خاطرات ویژه ایست که از آنها برجای مانده است.

1- استوانه وفود:

در کنار این ستون، سران قبایل با پیامبر(ص) جهت مذاکرات سیاسی و آشنا شدن آنها با اسلام ملاقات داشتند که بعدها به نام اسطوانه الوفود معروف شد.

2- استوانه حرس:

یکی از ستونهای متبرک مسجد، ستون حرس یا محرس است. نامگذاری آن به حرس، به این دلیلست که امام علی(ع) در کنار این ستون می نشستند و از پیامبر(ص) نگهبانی می کردند. اما وقتی آیه “والله یعصمک من الناس…”(مائده / 67) نازل شد، دیگر امام به نگهبانی از پیامبر(ص) نپرداخت چون خداوند خود محافظت از جان رسول الله(ص) را عهده دار شد.

3- استوانه سریر:

سریر به معنای تخت است. محلی بود که رسول اکرم(ص) ایام اعتکاف را در آنجا به سر می بردند.

[ ادامه ی نوشته ]

آمارعابرین

  • ورودی گوگل : 9
  • تعداد کل مطالب : 89
  • تعداد لینک ها : 7
  • افراد آنلاین : 5
  • بازدید امروز : 16
  • بازدید دیروز : 55
  • بازدید این هفته : 208
  • بازدید این ماه : 598
  • بازدید کل : 20253