بایگانی برای دسته ‘ یادداشتها ’

عجب میزبانی و عجب مهمانی

این روزها، هر روز که می گذرد بویی آشنا به مشاممان می خورد که روحمان را نوازش می دهد و به آن طراوت می بخشد. این بو چه می تواند باشد که اینگونه عاشقان را عاشقانه به سوی خود فرا می خواند؟ به همین خاطر ما هم همراه دلدادگان شدیم و منشأ این بو را پی گرفتیم تا رسیدیم به یک سفره عظیمی از انواع نعمتها و رحمتهای خداوندی که در آن به طرز مرتب و دلنشینی و حکمت آمیز چیده شده بود.

یک سفره بزرگ و عظیمی که به مدت یکماه گسترده شده و میزبان هم همان خالق یکتا، قدرت والا، رب وپروردگار ما، خدای رحمان است خداوندی که رحمتش را عام و خاص فرا گرفته. خداوندی که رحمتش را از منکرانش نیز دریغ نکرده است چه برسد به دوستدارانش. اما حالا توی این مدت یکماهه می خواهد از مهمانان خود پذیرایی کند. وقتی  ثروتمندی یا قدرتمندی بساط میزبانی را پهن میکند چنان به مهمانان میرسد که آنها از آن مهمانی ممکن است بهره هایی ببرند. حالا این قادر متعال، رزاق بی نیاز،قدرت یکتا، بساط میزبانی خود را پهن کرده است و از انواع نعمتها و رحمتها از مهمانان خودپذیرایی میکند. این قادر متعال در طول سال یعنی 12 ماه، یک ماه را به نام خود یعنی رمضان قرارداد و این فرصت را به مهمانان داد تا بتوانند فقط خودشان باشند و خودشان. تنها با میزبان باشند و با او به معنای واقعی عشق بازی کنندو هستندمهمانانی که بهره های کافی می برند و این برایشان لذت بخش است . ماچه می د انیم این عشق چیست و لذتش کدام است؟!!. ما همانندکودکان بازیگوشی هستیم که وقتی به مهمانی دعوت می شویم دنبال شیطنت و بازیگوشی هستیم و وقتی به خود می آییم که بساط سفره را جمع کرده اند و از آن سفره جز اندک چیزی عایدمان نشده است.

اگر خوب به این سفره و این مهمانی نظری بیندازیم در می یابیم که این  میزبان در این مدت کتاب راهنمای سعادت و کمال بشریت را یعنی همان قرآن کریم، برای زمینیان توسط آخرین رسولش نازل کرده است.

اگرخوب نظر بیندازیم می بینیم که در این یکماه، شبی را قرار داده است به نام شب قدر، که هیچ شبی به پای فضیلتهایش نمی رسد و آن برابر است با هزارماه و مقدرکرده است که در آن یک شب تقدیر و سرنوشت یکساله ما را بنویسند و به تایید آخرین نماینده خدا برسانند. ما چه می دانیم که شب قدر چیست!! انا انزلناه  فی لیله القدر و ما ادرئک ما لیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر، و واقعا که چه می دانیم شب قدر چیست؟ شب ارزش، شب تقدیر و سرنوشت یکساله!!

بازمی بینیم که با تمام گناهان و تقصیراتمان دعوت شده ایم تا فرصتی دوباره پیدا کنیم که بتوانیم خودمان را بشناسیم و توبه کنیم و زندگی را از نو آغاز کنیم چون ماهی است که به ما وعده آمرزش داده شده است.

باز خواهیم دید که در این مدت شیاطین و ابلیس قسم خورده ای که قرار است تا روز معلوم بشر را به گمراهی بکشانند و از راه خدا دور نمایند را با غل و زنجیر بسته اند تا مزاحم مهمانان ایزد منان نشوند و مهمانان بتوانند به دور از دشمن بیرونی، با همان دشمن درونی ، یعنی همان دست پرورده و تربیت شده شیطان یعنی نفس اماره بجنگند و افسارش را به دست گرفته و رامش  کنند.

مشاهده خواهیم کرد خوابی که اگر از حد معمول بگذرد خداوند از آن بیزاری جسته است و همان خواب در این مدت برای مهمانان یکنوع عبادت محسوب می شود. نه فقط خواب بلکه نفس کشیدنمان ، قدم زدنمان و…. عبادت خواهد بود همچنین میزبان از بوی دهان روزه دارخود مباهات میکند و از آن خوشش می آید.

ماهی که در آن برای خواندن هر آیه از کلامش، ثواب ختم قرآن می نویسند، ماه رحمت، ماه آمرزش،ما استجابت دعا، ماه خودسازی و سوزاندن گناهان. ماهی که ارواح مردگان را آزاد می کنند و موقتا عذاب را آنها بر می دارند به غیر از افراد خاص، و… و هرچه بگویم باز  هم  کم است و از قدرت درک و فهم من خارج است. و ما چه می دانیم که این ماه چیست و شب قدرکدام است؟ و ما ادرئک ما لیله القدر….

ما همچون کودکی هستیم که گوهر گرانبهایی را در اختیارمان گذاشته اند و قدرش را نمی دانیم و اگر رهگذری آن گوهر را با پفکی معاوضه کند با کمال میل خواهیم پذیرفت چون در نزد ما پفک ارزشمندتر است تا گوهر زیرا نمی دانیم آن گوهر چیست و چه ارزشی دارد؟

از خدا می خواهیم که به ما معرفت بیشتری عنایت  کند تا بتوانیم  قدر این گوهر را بدانیم و خدا را نیز شاکریم که یک فرصتی دیگر به ما داد و به مهمانی فراخواند تا بتوانیم توبه کرده و از او آمرزش بطلبیم و بدا به حال آنکه در اینمدت آمرزیده نشود و چه بدبخت و چه شقی خواهد بود.

التماس دعا

[ ادامه ی نوشته ]

یک تلنگر!!

خواهشمندم تا آخر مطالب را بخوانید، از اینکه زیاد ادبی نمی نویسم عذر می خواهم.

چرا ما همیشه میخواهیم از حقایق تلخ فرار کنیم؟ چرا نمی خواهیم باور کنیم روزی باید همه چیز رو بگذاریم و برویم!! چرا وقتی اسمی از مرگ می آید به تلخی ازش نام می بریم و سعی می کنیم اصلا بهش فکر نکنیم؟ چرا مرگ رو فقط برای دیگران می بینیم و خود از آن غافلیم؟ چرا وقتی کسی اسمی از مردن میزنه میگیم ان شاء الله بعد از 120 سال؟!! چرا خودمونو با این حرفها گول می زنیم. 120 سال هم که چیزی نیست میلیونها سال گذشته می خواهیم 120 سال نگذره؟

میانگین عمر انسان در این زمان حدود 70 سال است. شما چند سال دارین؟ 20سال، 30سال،40 سال و یا 50 سال؟ اگه از شما بپرسند این عمر شما چگونه گذشت چی میگید؟ حتما جوابتون اینه که مثل باد یا مثل برق و خیلی سریع و یا اینکه اصلا متوجه نشدم. شما دوست عزیز 20 ساله یا 30 ساله و یا… یه کم فکر کن ببین این عمر چقدر طول کشیده قطعا بدون که اگه قرار هم باشه 70 سال و ان شاء الله هم 120 سال عمر کنی خیلی زود و مثل هم برق و یا بادی که قبلا گفتی خواهد گذشت. چرا باید خودمونو با این حرفها فریب بدیم.

شاید بپرسید جعفری تو هم وقت گیر آوردیا، کاممونو تلخ کردی؟ باید بگم چرا نباید به سرمنزل اصلیمون فکر کنیم. آخرش که چی؟ بالاخره شتریه که در خونه هرکسی می خوابد و هیچ کس هم از آن در امان نیست. حتی اگر در ساختمانهای مستحکم و تودرتو هم قرار گرفته باشیم بالاخره روزی مرگ گریبان ما را خواهد گرفت.(كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ(انبیاء/35)هر نفسى چشنده مرگ است و شما را از راه آزمايش به بد و نيك خواهيم آزمود و به سوى ما بازگردانيده مى‏شويد) هیچ نفسی از دست مرگ در امان نیست و قرار هم نیست که حتما پیرشویم عمر دست خداست بعضیها در همان آوان تولد بعضیها در کودکی و جوانی و بعضیها هم در سن کهولت این طعم را خواهند چشید.پس هرلحظه باید خودمونو برای مرگ آماده کنیم. این دنیا جای ماندن نیست حالا شما ممکن است خوشتون نیاید که بروید این دلیل نمیشه که شما را نبرند. حضرت ملک الموت به هیچ کس امان نمی دهد. دنیا همانند پلیست که باید از روی آن بگذریم تا به سرمنزل مقصود برسیم نه اینکه روی این پل چادر بزنیم و وطن خود کنیم. وطن ما جای دیگریست. حدود حداکثر 120 سال قرار است در این دنیا دوام بیاریم و تا ابد در آخرت و سرمنزل اصلی هستیم یک انسان عاقل و خردمند هرگز دلش را به این 120سال خوش نمی کند بلکه در این مدت عمر سعی می کند توشه و آذوقه ای برای خود فراهم کند که اگر دستش از دنیا کوتاه شد دیگر هیچ امید برگشتی نیست که توشه برای خود تهیه نماید.

“حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ*لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ(مومنون/99و100)تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد مى‏گويد پروردگارا مرا بازگردانيد*شايد من در آنچه وانهاده‏ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد.”

چرا از یاد مرگ غافلیم؟ چون از مرگ می ترسیم. چون نمی دانیم بعد از مرگ چه سرنوشتی در انتظار ماست. این کاملا به نوع عمل و رفتار ما در این دنیا بستگی داره! “مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ(جاثیه/15) هر كه كارى شايسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زيانش باشد سپس به سوى پروردگارتان برگردانيده مى‏شويد”

خب این عمل صالح چیست؟ آیا همان تهمت زدن است؟ همان غیبت کردن است؟ همان کلاه سر مردم گذاشتن است؟ آیا مردم آزاری و رعایت نکردن حقوق دیگران است؟ آیا نگاه به نامحرم است؟ آیا به خاطر دنیا، همه چیز و همه کس را زیرسوال بردن است؟ (أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ (آل عمران/22) آنان كسانى‏اند كه در [اين] دنيا و [در سراى] آخرت اعمالشان به هدر رفته و براى آنان هيچ ياورى نيست )مشکل ما اینست که چنان در دنیا غرق شده ایم و نمی خواهیم باور کنیم که روزی از دنیا باید رفت و شیطان هم با وعده های پوچ چنان این دنیا را در چشمان ما زینت داده است که همه چیز را فراموش کرده ایم.

آمدن ما به این دنیا برای چی بود؟ آیا آمده ایم تا دنیا را با این علوم و تکنولوژیها پر کنیم؟ آیا آمدیم تا به شکم و شهوت خود برسیم و اگر مانعی برای برای خودخواهی خود دیدیم کل نظام رو زیر سوال ببریم و مورد هجمه و حمله قرار دهیم.؟خب اگر آمده ایم تا همچون ادیسونها، ابن سیناها، نیوتنها، انشتینها و…. برای جامعه بشری گامی برداریم و بابی از علوم دنیا را بروی مردمانش باز کنیم هرچند که مزد آن نزد خدا محفوظ است اما اگر برای خدا نباشد هیچ است. تمام این اعمال و رفتار ما برای دنیاست اما برای منزلگاه ابدیمان چه کرده ایم؟

فاصله بین تولد تا مرگ خیلی کم است و در این دنیا به مسابقه ای فرا خوانده شده ایم تا بتوانیم جهت کسب توشه برای سرای ابدی و جاودانه به فعالیت بپردازیم و هرکس عمل خیر و صالحش بیشتر باشد رستگار است (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(حج/77)اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ركوع و سجود كنيد و پروردگارتان را بپرستيد و كار خوب انجام دهيد باشد كه رستگار شوید)و آنکس که از این امر غافل ماند و به فکر اقامت دائم بود بدا به حالش که بدمنزلگاهی منزل اوست.(فَادْخُلُواْ أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ(نحل/29) پس از درهاى دوزخ وارد شوید و در آن هميشه بمانيد و حقا كه چه بد است جايگاه متكبران)

فتوبوا الی الله جمیعا لعلکم تفلحون

[ ادامه ی نوشته ]

مشکلات زندگی امروز

می خواستم در مورد وضع کشور از قبیل تورم، بیکاری و مشکلاتی که در این مملکت وجود دارد مطالبی رو بنویسم دیدم بدجوری طولانی میشه گفتم خلاصه اش کنم دیدم بازم نمیشه تا اینکه به آیه ای برخورد کردم بهتر دونستم مطالبم رو که مربوط به مشکلات زندگی مردم است رو از دید قرآن براتون بنویسم.

اگر خوب در بعضی از روزنامه ها، سایتهای سیاسی و حتی سایتها و وبلاگهای شخصی دقت کرده باشید مطالبی رو در مورد مشکلات معیشتی مردم از قبیل تورم، بیکاری و…. مطرح کرده اند. خب من در اینجا نمی خواهم منکر وجود اینگونه مشکلات در سطح جامعه باشم و همه اینگونه مشکلات را قبول دارم ولی به نظر من شخصی که اینگونه مسائل را مطرح می کند باید حداقل یه راه حل و یه پیشنهادی نیز برای حل آن معضل نیز مطرح بکنه مثل سایت آفتاب. خب بعضی از این سایتها راه حل دارند اما مغرضانه عمل می کنند، دلیلش هم عرض می کنم و بعضی از سایتها و وبلاگها نیز جاهلانه عمل می کنند. بعضیها هم که سرشون درد می کنه واسه اینگونه مسائل!! شاید به خاطر افزایش بازدید کننده یا مغرضانه یا جاهلانه و یا هرچیز دیگه… از دوست خوبم آقا مجید مهرتاش که وجود من در اینجا مدیون ایشون هستم نیز متوجه شدم که وبلاگهایی که در داشبورد برترین وبلاگ امروز یا بالاترین مطلب هستند به خاطر بازدید و آمار بالای آنهاست که اکثرا نمونه بارز اینگونه وبلاگهاست.

[ ادامه ی نوشته ]

راه یکطرفه یا دوطرفه؟

در این دنیای مجازی، هرکسی می تواند یه گوشه ای برای خود اختیار کند و دیدگاهها، نظرات، برنامه، مقاله یا پژوهشهای خود را ارائه نماید و به نوعی خودنمایی کند. من هم گاهی اوقات به اون گوشه موشه ها سرکی می زنم و مطالبی را مطالعه می کنم که این مطالب ممکن است برایم مفید و یا بلااستفاده باشه. هرصاحب گوشه ای هم داره بر طبق آزادی بیان مطالبی را برای عرض اندام خود ارائه می کنه. اما نکته اینجاست که تا چه حد این آزادی وجود داره؟

چندی پیش به سایتها و وبلاگهایی روبرو شدم که مربوط به احزاب یا مذاهب مختلف بود که به نوعی مطالبی را در سایت خود گنجانده بودند و به خواننده تحمیل می کردند و سعی براین داشتند که دیگر احزاب یا مذاهب را باطل جلوه دهند و بدجوری به افکار و اعتقادات آنها حمله ور شده بودند. خب هیچ شخصی بدون خطا نیست بلکه بشر جایز الخطاست اما آنها چنان خطاهای طرف مقابل را مورد حمله قرار داده بودند و انگار خودشان و افکارشان بدون اشکال هستند بطوریکه فردی که مطالب آن سایت را مطالعه می کند طبیعتا ذهن و افکارش با آن مطالب همسو می شود و بدون اینکه به حق یا ناحق بودن آن مسئله توجه کند تحت تاثیر قرار می گیرد و ممکن است به طرف مقابل نیز بدگویی نماید.

به عنوان مثال یه وبلاگی را مشاهده کردم که جناحی یا حزبی را مورد انتقاد قرار داده بود و وقتی دقت کردم دیدم صاحب آن وبلاگ از احزاب مخالف است.(البته این نکته را یادآور شوم که من در اینجا نمی خواهم بحث سیاسی راه بیندازم و نمی خواهم بگویم حق با چه کسیست؟ بلکه از نحوه وجود این نوع انتقادات مطالبم را ارائه می کنم.) ایشان چنان طرف را مورد نقد و انتقاد قرار داده بود که خواننده ای هم که طرفدار آن حزب یا طرف مقابل باشد از آن شخص متنفر می شد.

و یا مثلا یه وبلاگ دیگری نیز در مورد طرفداری از تروریست، مطالبی را در مورد اعدام یکی از اعضایشان ارائه کرده بود و چنان به نقاط مثبت آن شخص و اینکه چه خدماتی را ارائه کرده است پرداخته بود بطوریکه خواننده برایش دلسوزی و از این اقدام مسئولین انتقاد نموده بود.

چرا اینگونه؟چرا جاده یکطرفه است؟ چرا یک جانبه به مسئله پرداخته شده؟ اگر حق با آنهاست چرا نیامده اند با طرف مقابل مناظره ای داشته باشند و این جاده را دوطرفه نمایند تا خواننده مطالب هر دو را بخواند و خود به حق بودن آن حکم کند. مطلبم اینجاست که اگر حق با شماست پس نباید در مناظره کم بیاورید چون دلایل محکمی برای حقانیت خود خواهید داشت. متاسفانه یه جاده یکطرفه و باز را در پیش خود دیده اند و چنان می گازند و از اینکه توانسته اند چند نفر را با خود همراه نمایند خوشحالند.

ما خوانندگان باید در این مواقع چگونه عمل نماییم؟ خب اکثر دوستان می توانند در مورد حق یا ناحق بودن، درست و نادرست بودن آن قضاوت نمایند اما همه که اینگونه نیستند!

رسول گرامی اسلام (ص) به این مطلب اشاره داشتند که در مقابل فتنه ها و نجات از آنها به قرآن متوسل شویم و از آن کمک بخواهیم. خداوند در قرآن کریم در مواجه با اینگونه رفتارها چه راهکاری را ارائه داده اند؟ در قرآن کریم می خوانیم:

” …فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب.(زمر/17 و 18 ) به بندگان بشارت آر ..آن بندگانی که چون سخن بشنوند نیکوتر عمل کنند آنان هستند که خدا آنها را هدایت فرموده و هم آنان به حقیقت خردمندان عالمند”

در آیه خداوند به کسانی بشارت می دهد که وقتی سخنی یا مطلبی را می خوانند زود قضاوت نمی کنند بلکه تمام سخنان و گفته های موافق و مخالف را می شنوند و عاقلانه می اندیشند. این افراد که اینگونه عمل می نمایند بر طبق آیه صریح قرآن، هم هدایت شده اند و هم خداوند به حقانیت عاقل و خرمند بودن آنها اشاره کرده است.

ان شاء الله خداوند ما را نیز جزء هدایت شدگان قرار دهد آمین.

[ ادامه ی نوشته ]

روز جوان مبارک

امروز 11 شعبان المعظم مصادف با ولادت با سعادت جوان دشت کربلا، میوه دل سیدالشهدا(ع)، حضرت علی اکبر(ع) است. این روز را به تمام جوانان عزیز، به خصوص جوانهای وردپرسی عزیز تبریک عرض می کنم.

یکی از بهترین و میانبرترین راههای تقرب به ساحت مقدس امام زمان(عج) و برقراری ارتباط قلبی و معنوی با آن یگانه، توسل خالصانه به ساحت حضرت اباعبدالله(ع) و شهدای کربلاست در میان تمام شهیدان کربلا، حضرت علی اکبر(ع) از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار است و توسل به آن بزرگور آثار و برکات منحصر به فردی را در پی دارد. امام زمان ما ارواحنا فداه ، به هنگام زیارت شهدای کربلا، در پایین پای اباعبدالله(ع) به موازات ضریح شهدا، رو به قبله می ایستندو آنگاه با اشاره به تربت حضرت علی اکبر(ع) زیارت شهدا را این چنین آغاز می کنند: ” سلام بر تو ی نخستین کشته…”

حضرت علی اکبر(ع) در سال 33 ه.ق از مادری به نام لیلی بنت مره ثقفی در خانه اباعبدالله(ع) در مدینه به دنیا آمدو در سال 60 ه.ق در واقعه کربلا در حالیکه 27 سال از عمر مبارکش گذشته بود، به فیض شهادت نایل گشت. روایات بر این دلالت دارند که آن حضرت ازدواج کرده و به هنگام شهادت، بیشتر از دو فرزند داشته است.

وجه شباهت آن حضرت با امام زمان روحی فداه در این است که او نیز شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص) در شکل و شمایل و اخلاق و گفتار و رفتار بوده است. در فضلیت آن حضرت همین بس که امام زمان ارواحنا فداه ملاقات و همنشینی با او و جد و پدر و عمو و برادر و مادر مظلومه او را از درگاه خداوند آرزو می نماید.

ان شاء الله اگر قسمت شد و رفتید کربلای معلی به پابوسی ارباب بی کفن، با اینکه تحت قبه آقا حاجتها رواست اما بروید کنار قبر حضرت علی اکبر(ع) و از آنجا به حضرت سید الشهدا(ع) متوسل شوید قطعا بدانید که حاجتتون زودتر از آنچه تصور کنید به شما داده می شود.

[ ادامه ی نوشته ]

دلیل بودن (قسمت دوم)

اگر قسمت قبلي رو مطالعه نكرده ايد اينجا كليك نماييد.

با خود فكر مي كردم كه آن دليل چي مي تونه باشه كه افكارم بدجوري توي سوالات متعدد مانده بود از جمله اينكه سرنوشت اين دنيا با وجود اين همه شرارتها، ظلم و ستمها، بي عدالتيها و… چي خواهد شد؟ آيا خداوند، اين جهان ، اين زمين و با اون مخلوقات عظيم و بعضا ناشناخته را  كه حساب شده آفريده  را خلق كرده تا با معصيت و نافرماني بشر مواجه شود و آنهم در سيطره و قدرت بي دينان و لااقل غير از ديني كه خود خداوند براي بشر برگزيد؟

توي اينگونه افكار غرق بودم كه خداوند نشانه اي برايم فرستاد و آنهم اين آيه بود: ” و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين (قصص/5) ما مي خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم”. ديدم هنوز مستضعفان بر جهان حاكم نشده اند و جهان نيز پر از ظلم و ستم بر مستضعفان است . به خود گفتم پس كي اين مستضعفان بر حاكمان ستمگر غلبه مي كنند و جهان را تحت حكومت خداوندي در مي آورند؟ اين مستضعفان با چه قدرت و تكيه گاهي مي خواهند بر اين دنياي پر از ظلم و جور و بي عدالتي حاكم شوند؟ لازمه اين كار وجود يك نيرو و قدرت يداللهيست، اين قدرت چيست و كي خواهد آمد؟ حديثي به ياد آوردم كه اينگونه بود وقتي زمين پر از ظلم و جور مي شود خداوند آخرين ذخيره و حجت خودش را جهت احياء دينش خواهد فرستاد و بساط ظلم و جور را از اين دنيا جمع خواهد كرد و حديث ديگري از مولا علي(ع) شنيده بودم كه ايشان فرموده اند: ” بدانيد كه هيچگاه كره زمين از نماينده پروردگار خالي نمي شود ولي خداوند بزودي نماينده اش را از ديد آنان مخفي خواهد نمود و آنان از ديدار او محروم خواهند شد چرا كه به خود ظلم و ستم نموده و از مرزهاي مورد احترام تجاوز مي نمايند. اگر يك ساعت از كره زمين بدون حجت خدا باشد همه جا نابود شده و مردم در زمين فرو خواهند رفت.” عجب! پس آن دليلي كه دليل حيات و زندگي ماست و باعث نزول رحمانيت خداوند بر اين بشر سرپا گناست همان حجت الله است. همان حجت و امامي كه از نظرها غايب است و منتظر فرمان الهي جهت ظهور و برپايي عدالت است. يعني همان امام زمان(عج)!! خدايا مرا ببخش!!

[ ادامه ی نوشته ]

دلیل بودن(قسمت اول)

مدتی بود که از خود سوالی می پرسیدم و خود نیز به آن جواب می دادم. از آنجمله سوالات این بود که برای چه در این دنیا هستیم وهدف خداوند از خلقت ما چی بوده؟ آیا صرفا به این خاطر آفریده شده ایم که در پایین ترین حالتش مثل حیوانات زندگی کنیم یعنی بخوریم و بیاشامیم و شهوترانی کنیم و به فرموده مولا علی(ع) همانند مستراح متحرک باشیم و در بالاترین حالتش مانند بوعلی سیناها، ادیسونها و… برای خلق خدمتی کرده و به علم و تکنولوژیهای دنیا افزوده باشیم؟ در جوابم گفتم به فرمایش خداوند در کتاب شریفش که فرموده اند:” و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (ذاریات/56) ما خلق نکردیم جن و انسان را مگر برای عبادت” این عبادت فقط مختص نماز و روزه و… نیست بلکه خدمت به خلق و کار و تلاش و انتشار علم و تکنولوژی نیز اگر برای خدا باشد یکنوع عبادت است.

از خود پرسیدم خداوندانسان را خلق کرد که به کمال و سعادت برسد، پس چرا این بشر با وجود این علم و تکنولوژی های روز که روز بروز به آن افزوده می شود نه تنها هنوز به کمال و سعادت نرسیده بلکه در اوج مشکلات روحی و روانی گرفتار شده است؟ اگر بگوییم که بشر امروزی تمام هم و غم خود را گذاشته تا آیندگان با این علم و تکنولوژی به سعادت و کمال برسد بیراهه گفته ایم؛ چون خداوند کمال و سعادت بشر را برای آیندگان نخواسته است بلکه برای تمام بشر از اولین تا آخرین آنها خواسته است. در جوابم گفتم: مشکل اینجاست که بیراهه رفته ایم و راه سعادت و کمال را گم کرده ایم. خداوند انسان را خلق کرد تا به مقام خلیفه اللهی برساند؛ یعنی اینکه بخشی از قدرت یداللهی خود را به بعضی از افراد شایسته خود بدهد. چون خداوند جسم نیست و اینگونه مقدر کرده است که بخشی از قدرت خود را (مانند مرده زنده کردن، شق القمر کردنها، از غیب و آینده خبر دادن و…) به نمایندگانی از نوع خود بشر یعنی پیامبران و ائمه معصومین(ع) عطا کرد تا بتوانند بشر را به کمال و سعادت برسانند. اما آنزمان مردم از علم کافی برخور دار نبودند و با جهل خود از نمایندگان خدا فاصله گرفته اند و جز عده کمی به سعادت نرسیده اند.

از خود پرسیدم خوب مردم آن زمان به خاطر جهل از کمال و سعادت بازماندند اما امروزه با وجود گسترش و توسعه علم هنوز بشر به کمال وسعادت نرسیده است. در حالیکه پیامبری نیز وجود ندارد که بشر را به سعادت و کمال راهنمایی نماید. آیا خداوند بشر امروزی را به حال خود رها کرده است؟ در جواب گفتم خداوند عادلتر و بلندمرتبه تر از آن است که بخواهد بشری که برای کمال خلق کرده است به حال خود رها نماید. اما در دلم واقعا برایم سوال شد که علم و تکنولوژیهای روز، بشر را به کمال نرسانده است، پیامبری هم نیست که بشر را هدایت نماید. پس نماینده خدا بروی زمین چه کسی می تواند باشد؟ هنوز در جواب آن مانده بودم که سوالی دیگر ذهنم را مشغول خود ساخت و آن هم اینکه بشر امروزی در اوج معصیت و گناه ، در اوج تبعیض و بی عدالتیها، در اوج کشت و کشتار مردم مظلوم جهان و در اوج غفلتها و گرفتاریها غرق شده است و پیامبری نیز وجود ندارد که خداوند به خاطر عظمت و جاه و مقام آن پیامبر از این بشر بگذرد و هر آن قدرتش را دارد که نسل و بشر امروزی را از بین ببرد و قیامت خود را برساند. چرا خداوند چنین نمی کند؟ به خود گفتم این تنها یک دلیل می تواند باشد و تنها فقط یک دلیل که خداوند به خاطر آن یک دلیل همچنان بشر را رحمانیت خود منع نکرده است و هنوز الطاف خود را به بشر می رساند و هنوز نعمت زندگی و حیات و انواع نعمتهای دیگر در بشر امروزی جاری ساخته است و آن می تواند ما را مدیون چنین دلیلی نماید. آن دلیل هرچه باشد آنقدر در پیشگاهش ارزشمند و والامقام هست که خداوند حاضر شده است تمام معصیتها و نافرمانیها و غفلت این بشر را فقط به خاطر او تحمل نماید. و واقعا هم خدا عجب صبری دارد…….. (ادامه دارد)

[ ادامه ی نوشته ]

آمارعابرین

  • ورودی گوگل : 1
  • تعداد کل مطالب : 89
  • تعداد لینک ها : 7
  • افراد آنلاین : 5
  • بازدید امروز : 10
  • بازدید دیروز : 64
  • بازدید این هفته : 390
  • بازدید این ماه : 10
  • بازدید کل : 16684