بایگانی برای دسته ‘ یادداشتها ’

جایگاه خود را در کربلا ببینید!

ثاراللهکل یوم عاشورا

فرارسیدن ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش را به تمام شیعیان به ویژه حضرت ولی عصر عجل الله فرجه و نائب برحقش تسلیت عرض می کنم.

 

*****

بســــوز ای دل که وقت ماتم آمـد                محــــرم ماه انــــدوه و غـم آمـــــد

بنال ای دل که خون از دیده باریـد                بــه باغستــان دلهـــــا لاله کاریـد

محــــرم ســـوز دل را ساز کـــرده                کتاب روضــه خــــوانی باز کــــرده

محــرم قصه گوی شهر درد است                سخن پرداز سوز و آه سرد است

محـــــــرم صـــــد هــزاران راز دارد                کــلاس درس انســان ســـاز دارد

——

باز محرم شد و سوز وشور عاشقی در دلها به هیجان آمد، دلها را دوباره غم فرا گرفت و اشکها برگونه ها باز جاری شد. باز هیات و دسته ها به راه افتاد تا به این کوچه و بازارهایی که این روزها مشکی پوش شده اند و غبار غم گرفته اند، رنگ و بوی عشق ببخشند. عشقی که هزار و اندی سال است در این سینه های کبود شده سرد نشده بلکه تازه تر و داغتر شده است.

هرچه از زمان حال به مرور به گذشته برمی گردیم دلها را خواسته یا ناخواسته از عشق شعله ور دیدیم اما معرفت و شناخت صاحب این دلها به غیر از معدود افرادی، در کمتر کسی پیدا می کنیم تا اینکه به زمان خود سیدالشهدا علیه السلام می رسیم که اگر غیر از این بود، حضرت با اینکه هزاران نفر او را همراهی می کردند در روز عاشورا فقط با 72 تن دلسوخته و عاشق واقعی تنها نمی ماند، اگر غیر از این بود در بعد از ظهر عاشورا با وجود لشکریان هزاران نفری، تنها و غریبانه بر نیزه غریبی تکیه نمی کرد و ناله هل من ناصر ینصرنی سر نمی داد. این نشان دهنده این مطلب است که معرفت و شناخت آنها نسبت به حضرت اباعبدالله علیه السلام کم بوده است. اما امروزه به یمن و برکت جمهوری اسلامی و پیشرفت علم و روشن شدن مسائل، آگاهی مردم  نسبت به گذشته بیشتر  شده است (اگرچه هنوز جای کار دارد و متاسفانه هنوز معرفت کاملی صورت نگرفته است. ) به طوریکه اگر از ما بپرسند اگر در زمان حضرت امام حسین علیه السلام زندگی می کردی، آیا او را یاری می کردی؟ در جواب می گفتیم بله، تا پای جان از امام زمان خود دفاع  و با دشمنانش مقابله می کردیم. اما غافل ازاینکه شناخت و معرفتی که اکنون نسبت به وقایع گذشته برایمان حاصل شده است را با حضورمان در گذشته، یکی کرده ایم و چنین جوابی می دهیم. اما اگر در آن زمان بودیم، آیا باز چنین شناختی که اکنون داریم، آنزمان نیز داشتیم؟ جواب مبهم است چون هیچکس نمی تواند به یقین بگوید در آنزمان چگونه عمل می کرده است. به نظر شما آیا از خود سوال کردید حالا که شور و عشق سیدالشهدا علیه السلام را در سینه می پرورانید اگر در زمان آنحضرت بودید چگونه عمل می کردید؟ در کدام دسته و گروه و یا در کدام لشکر قرار می گرفتید؟

[ ادامه ی نوشته ]

مَهرهای بی مِهر!

ازدواجسالروز پیوند دو نوراول ذیحجه الحرام، سالروز پیوند دوگل، دو نور آسمانی، حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر تمام شیفتگان و عاشقان تبریک و تهنیت عرض می کنم.

 

باز اول ذیحجه، ماه عشق و عاشقی، ماه بندگی فرارسید.ماهی که با پیوند آسمانی دو نور آغاز گردیده و باز هم بهانه ای شد تا مطالبی هرچندناچیز در مورد ازدواج بنویسم. با توجه به اینکه  مطلب قبلیم در مورد ازدواج (یعنی اینجا) مورد استقبال دوستان واقع شد یک انگیزه دیگری برایم ایجاد شد تا بتوانم اینبار نیز در خدمت شما باشم. امیدوارم که دوباره مورد توجه دوستان قرار بگیرد.

متاسفانه در جامعه ما روز به روز به دلایل و بهانه های مختلفی که خود ما خانواده ها در آن دخالت داریم سن ازدواج بالاتر می رود. یکی از دلایلش را که همان عدم شغل و درآمد کافی بود، در پست قبلی عرض شد و در این پست نیز به مسئله دیگری از این معضل که همان مهریه هست، می پردازم.

خداوند مهریه را برای زن، قرار داد تا برای وی ارزشی قائل شود و باعث مهر و عطوفت وی و همسرش گردد. مهریه مالیست که از طرف مرد به زن تملیک می شود (مانند پول، ملک و …) یا به نفع زن بر ذمه گرفته می شود. مانند این روایت که از امام باقر علیه السلام نقل شده است: زنی حضور پیامبر رسید عرض کرد: مرا شوهر دهید . پیامبر فرمود: کیست با این زن ازدواج کند؟ شخصی بلند شده و آمادگی خود را اعلام کرد پیامبرپرسید: برای مهریه چه داری؟ عرض کرد چیزی ندارم . فرمود: آیا چیزی از قرآن بلدی؟ گفت: بلی . فرمود: مقداری از قرآن را به عنوان مهریه یادش بده (تهذیب الاحکام، ج 7، ص 410). دادن مهریه برای مرد واجب شده است هرچند ناچیز باشد.اما متاسفانه این مهریه وسیله ای جهت چشم و هم چشمی و یا هردلیل دیگه  در دست خانواده عروس قرار گرفته و این مسئله باعث شده تا سن ازدواج بالا رود و غم و غصه جوانهای پاک مملکتمان را فرا بگیره!

[ ادامه ی نوشته ]

به دنبال خدا نگرد، خدا همه جا هست!

وقتی وبلاگ مهربانی که متعلق به یکی از دوستان است  رو مطالعه می کردم تصمیم گرفتم کمی بیشتر در مورد خدا فکر کنم. اینکه خدا کجاست؟  (هرچند این نوشتاربه پای عارفانه وعاشقانه بودن مطالب ایشون نمی رسه!! ) یادم میاد بچه که بودیم وقتی می پرسیدیم خدا کجاست؟ بهمون می گفتن توی آسمانها. اما وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم  خدا فقط در آسمان آبی بالای سرمان نیست بلکه هرفراز و بالایی می تونه آسمان باشه. بذارید ساده تر بگم خدا در آسمان دلهای ما که در حقیقت منظور، برفراز دلهای ماست همینطور برفراز افکار ما، برفراز اعمال نیک ما، برفراز عقل ماو بالاخره بر فراز آنچه ما حتی تصورش رو بکنیم. چون ذهن ما فقط تا حدی گنجایش درک حقیقت وجودی خداوند رو دارد مانند لیوانیست که با توجه به ظرفیتی که داره، آب یک پارچ رو نمی تونه درک کنه چه برسه به اقیانوس بیکران. خداوند نیز مانند اقیانوس بیکرانیست که ما بشرخاکی با این ذهن کوچکمون فقط می تونیم قطره ای از این اقیانوس رو درک کنیم و اینکه بگوییم خداوند نور است.چون خداوند خودش رو طبق گنجایش ذهن مخلوقش، اینگونه معرفی است اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ – خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است(نور/35) .

[ ادامه ی نوشته ]

سنگ صبور!!

شاید (حتما) گاهی اوقات برای ما پیش اومده باشه که  دلمون غصه دار بشه  وغم عالم توی دلمون جا خوش کنه، در اینصورت حال و حوصله هیچکس رو نداشته باشی فقط کسایی رو قبول می کنید که باهاشون راحتین تا بتونید براش درد و دل کنید حالا این افراد چه کسانی می تونند باشن؟ یا مادر یا پدر یا یه برادر یاخواهر یا همسر و یا شایدم یه دوست. البته بستگی داره که این افراد نقشی در غصه دار شدن شما نداشته باشند وگرنه ترجیح می دهید با کسی غیر از اینها درد و دل کنید.

معمولا همه دوست دارن با بهترین دوستاشون باشند. یه جایی می خوندم بررسیها وتحقیقات نشون داده افراد دردودلهاشونو با دوستان خود درمیون میذارن. حتی رتبه دوستان از پدر ومادر هم بالاتر بود. اما مسئله اینجاست وقتی در غربت باشی و دلگیر! اونموقع چطوری می خوای  دنبال سنگ صبور بگردی؟ خب معمولا با بهترینهامون تماس می گیریم و خودمونو خالی می کنیم. در دین ما توصیه شده اگه غم عالم بهمون رجوع کرد یه سری به قبرستانها بزنیم، چون در اونجا وقتی می بینیم همه این دردها وغمها می گذرد و آخر و عاقبت ما نیز مانند این صاحبان این قبرها خواهد شد، دلها آروم میشه . اما ای کاش به این مرتبه می رسیدیم که با مهربونترین مهربونها می نشستیم و درد و دل می کردیم. چه کسی بهتر از خدای خودمون، اونیکه ارحم الراحمینه! به ما و درد وغم ما آشناتره! به ما نزدیکتره. می نشستیم باهاش درد و دل می کردیم. بغضمونو خالی می کردیم. مطمئنا اینجوری سبکتر و راحتتر میشیم.

[ ادامه ی نوشته ]

شانس خود را افزایش دهید!

تا به حال به این مسئله فکر کردین که شانس چیه؟ چرا بعضیها خوش شانسند و بعضی بدشانس؟ معمولا در زندگی روزمره ما اینطور جا افتاده است که وقتی کسی مثلا در قرعه کشی بانک ملت برنده جایزه بزرگ شده، بهش می گویم عجب شانسی داشته و یا برعکس عابری در پیاده رو گذر می کرده و با اینکه تا خیابان فاصله داشته یه ماشینی منحرف میشه و اونو زیر میگیره و برای او تاسف می خوریم که چقدر بدشانس بوده؟!! به نظر شما اصلا این شانس چیه؟ یه چیز ماورای طبیعت است یا قانون طبیعت؟ یه چیز هوشمند است که تشخیص می دهد در خانه چه کسی رو بزند و یا اینکه تصادفی سراغ افراد میره، حالا ممکنه برای کسی بد باشه و برای دیگری خوب جلوه کنه.

اصلا بذارید شانس رو تعریف کنیم. واژه شانس، از کلمه لاتین chance به معنای بخت و اقبال وارد زبان فارسی شده و به هر پیامدی که مترقبه یا غیرمترقبه به سراغ افراد می آید و آنها را بهره مند و یا بی بهره می کنه به اصطلاح شانس می گویند و به کسی که بهره نیکی از آن برده خوش شانس و به کسی که بهره بد برده بدشانس اطلاق می کنیم.( ببخشید خرده نگیرینا این تعریف خودمه ;-)  ) خب همانطوری که مشخص شد این کلمه، لاتین است که وارد زبان ما شده یعنی از غرب وارد کشور ما شده و جا خوش کرده!!

[ ادامه ی نوشته ]

از کوی یار آمده ام!

برای اولین بار بود که سوار هواپیما می شدم، به نوعی برایم جالب بود اونهم به چه مقصدی؟! مدینه منوره! انگار در خواب چنین صحنه ای رو دیده بودم! باور کردنش برایم سخت بود هرچه در درون خود می نگریستم عملی،رفتاری،ثوابی، کاری نکرده بودم که لیاقت چنین دعوتی رو داشته باشم. برایم تعجب آور بود. به هرحال هردلیلی هم برای دعوت شدنم بوده باشد، بالاخره اینکه در عالم واقعیت سوار بر هواپیما شده بودم. وقتی به این مسئله فکر می کردم که چندلحظه دیگر این هواپیما به مقصد سرمنزل معشوق و معبود پرواز می کند، به خود گفتم ای کاش به همراه این پرواز جسمی، روح و جانم  نیز به سوی معشوق پرواز کندو اوج بگیرد و خود را نزدیکتر و ملموستر به خالق حی، معشوق واقعی ببینم اما وقتی هواپیما در باند پرواز قرار گرفت و لرزشهای بسیار هواپیما رو شاهد بودم این مسئله برایم تداعی شد که واقعا پرواز روحی و فاصله گرفتن از منیات و پستیها و دل کندن از مادیات و دنیا، هم چقدر سخته همانند این هواپیما که برای پرواز و اوج گرفتن وقتی در باند قرار میگیرد اینگونه می لرزد و سروصدا ایجاد می کند پروازروح وجان به سوی معشوق و دل کندن از این پستیها بسی سختتر است. همانطوریکه هواپیما برای کندن خود از زمین و پرواز نیاز به سرعت بالا و مطلوبی دارد، جان و روح ما نیز برای اوج گرفتن و رسیدن به معشوق، نیاز به فرار کردن و عدم توجه به آنچه در این سرای فانی از خود داریم، دارد.

[ ادامه ی نوشته ]

چه زود دیر می شود!

همیشه اولین و آخرین لحظات، دیدارها و… در جای خودشان هیجان انگیزند، اون زمانی که تازه متولد شده بودیم برای اولین بار بود اولین لحظات را تجربه می کردیم! چون تازه از یک محیط به محیطی دیگر وارد شده بودیم و همه چیز برایمان عجیب بود! نگاهها، رفتارها و… عجیب بودند چون اطرافیان طور دیگری به ما نگاه می کردند این زمان که گذشت دیگه هم برای ما و هم برای اطرافیان عادی شد دیگه از اون نگاههای عجیب خبری نبود. وقتی برادر یا خواهر بزرگتر داشتیم که وقتی هفت ساله و راهی مدرسه میشدند دیگر آخرین لحظات صبح تا شب در خانه ماندن را تجربه می کردند و دلمون پر می کشید که کی ما نیز آخرین لحظه ها رو در خانه ماندن سپری می کنیم.

بهرحال اون زمان نیز گذشت و بار دیگر اولین لحظات رو دوباره تجربه می کردیم اولین لحظات ورود به دبستان! و بازهم نگاهها، رفتارها و… را عجیب می دیدم چون ما رو تازه وارد می دیدند و کلاس اولی! این هم با گذشت زمان و رسیدن به پایه های بالاتر عادی می شد. وقتی سال بالاتریها رو می دیدیم که به دوره بالاتر یعنی راهنمایی می رفتند ما هم دلمون می خواست این دوره ابتدایی نیز بگذرد و سال پنجم را آخرین لحظات در دبستان بودن تجربه می کردیم و سال اول راهنمایی را اولین لحظات، و بازهم دوباره نگاهها، رفتارها و… را عجیب می دیدیم چون بازهم اولی بودیم و تازه وارد. نمی دانستیم تا کی باید در اولین لحظات این رفتارها و نگاهها رو تجربه می کردیم و همینطور آخرین لحظات راهنمایی، اولین و آخرین لحظات دبیرستان، اولین و آخرین لحظات دانشگاه (خدمت سربازی)، اولین و آخرین لحظات کارمندی (کارگری،حمالی!!! ….) بالاخره وجه مشترک اولین لحظات همیشه بی تجربگی ونگاههای عجیب بود و آخرین لحظات پختگی و با کوله باری از تجربه!!

[ ادامه ی نوشته ]

پنج کار اساسی برای انجام آزادانه گناه!!

باعرض سلام خدمت دوستان گلم،

متاسفانه با شروع شدن امتحانات پایان ترم، حدود دو هفته ای نتوانستم وبلاگم را بروز کنم و از شما دوستان عزیز واقعا عذر می خواهم، اکنون هم که در میان امتحانات به سر می برم یه فراغت خاطری حاصل شده، آمدم تا دینم را ادا کنم امیدوارم که مورد توجه و قبول شما دوستان واقع شود.

همانطوریکه می دانیم همه ما خطاکاریم و خواسته یا ناخواسته مرتکب خطا می شویم و آغشته به گناه و معصیت الهی هستیم و زیاد هم در مورد راهها و توصیه ها و پندها و نصیحهایی جهت دوری از گناهان شنیده باشیم و این مسئله شاید دغدغه افکارما باشد که چه کنیم که مرتکب گناه و معصیت الهی نشویم؟ چرا با وجود 124000 پیامبر که برای هدایت و رساندن بشر به کمال وسعادت ،از ناحیه خداوند رحمان آمده اند بی توجه ایم و باید به حرف یک فرد رانده شده از درگاه الهی، یعنی شیطان، گوش فرا دهیم و خالق خود را معصیت نماییم؟!!

اگر خوب به موعظه ها و پندها دقت کنیم همه جنبه بازدارندگی دارند و راهی را نشان داده اند که با جدی گرفتن آن توصیه ها، مرتکب گناه نشویم که اکثرا به علت ضعیف النفس بودنمان، بازهم مرتکب می شویم مگر اینکه خود خداوند لطف و رحمتش را شامل حالمان کند که یک انقلاب درونی، برایمان ایجاد شود که بتوانیم خود را از منجلاب گناه نجات دهیم.

یکی از این مواعظ، توصیه هایی است امام حسین علیه السلام به پیروان خود داشته اند: و آنهم اینکه در سرگذشت دیگران که پیش از این در دنیا بودند و در رفاه و آسایش زندگی می‏کردند تأمل کنند و همواره به یاد مرگ باشند چرا که این کار انسان را از گناه باز می‏دارد. آن‏حضرت می‏فرمایند: «ای فرزند آدم، کمی اندیشه کن و به خطاب به نفس خود بگو: پادشاهان و صاحبان دنیا و جهان‏داران گذشته کجایند؟ آنهایی که شهرها بنا کردند و نهرها را جاری کردند و… و سرانجام با بی‏میلی از همه آنها جدا شده، از دنیا رفتند و همه را برای دیگران به ارث گذاشتند. ما هم روزی مثل آنها همه چیز را به دیگران وا گذاشته، به آنها خواهیم پیوست. ای فرزند آدم، هنگامی را به یاد آور که با مرگ دست و پنجه نرم می‏کنی و در قبر پهلو به زمین می‏گذاری و در پیشگاه خدا تمام اعضای بدنت علیه تو گواهی خواهند داد و رازهای پنهان آشکار شده، ترازوهای عدالت برقرار می‏شود».

آنچه امروز می خواهم برای شما بگویم، توصیه ها و مواعظی از این قبیل نیست، برخلاف تمام این مواعظ که می گویند گناه نکنیم و ما را از آتش و عذاب الهی می ترسانند،می خواهم یک راهی را به شما دوستان و کسانی که مانند من نمی توانند خود را گناه کردن نجات دهند نشان بدهم که بتوانید بدون هیچ دغدغه و بدون اینکه برای شما گناهی نوشته شود و شما را در آتش و عذاب اخروی و دنیوی گرفتار نماید، گناه خود را مرتکب شوید و آزادانه و هرطوریکه دوست دارید زندگی نمایید. فقط باید چند کاری که برایتان معرفی می کنم را انجام دهید بعد از آن هرچه خواستید و توانستید مرتکب شوید حتی قتل و زنا و شرک و… که از بزرگترین گناهان هستند.

[ ادامه ی نوشته ]

محرم آمد و ماهم عزا شد…

محرم آمد و ماهم عزا شد*** حسینم وارد کرببلا شد.

باز دلها را غم گرفت، باز دستها زانوها را در برگرفت، باز دنیای اسلام ماتم گرفت، باز یاد مصائب عزیز زهرا اوج گرفت، باز باد مخالف علیه آل نور وزیدن گرفت و باز محرم آمد ماه غم و اندوه آمد. باز صدای ناله ها و العطش کودکان معصوم آمد. باز یاد شکنجه ها و اسارت آل الله در اذهان زنده شد، باز صدای هل من ناصر ینصرنی فرزند زهرا سلام الله علیها گوشمان را نوازش داد. اما انگار امسال به گونه دیگریست انگار دنیای اسلام گوشه ای از این همه مصائب را دارد تجربه می کند انگار اسلام دارد فریاد می زند و همان جمله معروف ارباب خود را تکرار می کند: هل من ناصر ینصرنی. آیا می شنوی، درست فهمیده اید این صدای مظلوم مردم فلسطین و غزه است که صدای خود را بلند کرده اند اما کجاست گوش شنوا!! چرا اینقدر سکوت!!  حضرت سیدالشهدا علیه السلام جوابش را می دانند: آری، در اثر هدایای حرامی که به دست شما رسیده و در اثر غذاهای حرام و لقمه های غیرمشروعی که شکم های شما از آنها انباشته شده، خدا این چنین بر دل های شما مهر زده است. وای بر شما!

آری لقمه های حرام، دل و وجدان آنها را نابود کرده که هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند. امروز صدای دنیای اسلام بلند است: هل من ناصر ینصرنی!! اما انگار نوای دیگری نیز گوش اهالی دل را می نوازد: هل من ناصر ینصرنی؟!! می گویند صدا، صدای عزیز فاطمه سلام الله علیها، یوسف زهراست. در کربلا بین این همه مدعی 72 نفر ماندند اما امروزه در میان این همه مدعی دریغ از 313 نفر؟!!!! ما به کجا می رویم؟!! خداوند ما را به راه راست هدایت کند. ان شاء الله.

[ ادامه ی نوشته ]

آن چیزی که اسلام برای عرضه داشت!

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام

این عید ولایت، عید امامت، عید عظیم مسلمانان جهان، عید غدیرخم بر شما مبارک باد.

جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم، ولایت، می به مینای غدیر

واقعه غدیر خم، یکی از حادثه های مهم تاریخ اسلام به شمار می رود بطوریکه خداوند از رسول گرامی اسلام می خواهد که این روز را از بزرگترین اعیاد اسلامی قرار دهند و این روز را مبارک گردانند. و این عظمت این روز باید به خاطر حادثه عظیمی باشد که در چنین روزی اتفاق افتاده است.

در یکی از سایتها به این مطلب مواجه شدم که ادعا می کرد که دین اسلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم چیز جدیدی برای بشر نیاورده اند بلکه هرچه آورده است در ادیان دیگر نیز وجود داشته است. بد نیست در مورد این مسئله مطالبی را هرچند اندک که زاییده فکر ناقص من است عرض کنم:

خداوند انسان را آفرید و برای سعادت و به کمال رساندن وی، پیامبران و رسولانی را در قالب ادیان متعددی فرستاد که این ادیان از طرف خداوند متعال واحد آمدند و تمام ادیان یک چیز را فریاد می زدند و آنهم توحید و یکتاپرستی بود. به طور کلی از آدم تا خاتم، خداوند یک دین را برای مردم ارزانی داشته است و آنهم اسلام است. در حقیقت خداوند یک پروژه ای را به تدریج و با پیشرفت فکری و اعتقادی مردم، تکمیل نمود به طوریکه خود پیامبران نیز وعده پیامبر بعدی را می دادند تا اینکه به آخرین پیامبر، یعنی خاتم الانبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم رسید تا آنجائیکه خداوند خود اراده فرموده است که این پروژه را توسط حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم تکمیل نماید و ایشان را آخرین پیامبران و تکمیل کننده این پروژه معرفی کرده است: مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى داناست(احزاب/40).

اما چگونه این را تکمیل نمود؟  خداوند بعد از 23 سال تحمل مصائب و سختیهای بسیار که رسول مکرم و اسلام  و پیروانش متحمل شدند، بعد از حجة الوداع و در صحرای غدیر خم، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمان ابلاغ مهمترین دستوراتش را داد و به او هشدار داد که اگر این امر را ابلاغ نکند تمام زحمات 23 ساله اش برباد خواهد رفت. به طوریکه می فرماید: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ، اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند(مائده/67).

[ ادامه ی نوشته ]

آمارعابرین

  • ورودی گوگل : 27
  • تعداد کل مطالب : 89
  • تعداد لینک ها : 7
  • افراد آنلاین : 4
  • بازدید امروز : 36
  • بازدید دیروز : 67
  • بازدید این هفته : 356
  • بازدید این ماه : 176
  • بازدید کل : 19831