بایگانی برای دسته ‘ عترت ’

روز جوان مبارک

امروز 11 شعبان المعظم مصادف با ولادت با سعادت جوان دشت کربلا، میوه دل سیدالشهدا(ع)، حضرت علی اکبر(ع) است. این روز را به تمام جوانان عزیز، به خصوص جوانهای وردپرسی عزیز تبریک عرض می کنم.

یکی از بهترین و میانبرترین راههای تقرب به ساحت مقدس امام زمان(عج) و برقراری ارتباط قلبی و معنوی با آن یگانه، توسل خالصانه به ساحت حضرت اباعبدالله(ع) و شهدای کربلاست در میان تمام شهیدان کربلا، حضرت علی اکبر(ع) از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار است و توسل به آن بزرگور آثار و برکات منحصر به فردی را در پی دارد. امام زمان ما ارواحنا فداه ، به هنگام زیارت شهدای کربلا، در پایین پای اباعبدالله(ع) به موازات ضریح شهدا، رو به قبله می ایستندو آنگاه با اشاره به تربت حضرت علی اکبر(ع) زیارت شهدا را این چنین آغاز می کنند: ” سلام بر تو ی نخستین کشته…”

حضرت علی اکبر(ع) در سال 33 ه.ق از مادری به نام لیلی بنت مره ثقفی در خانه اباعبدالله(ع) در مدینه به دنیا آمدو در سال 60 ه.ق در واقعه کربلا در حالیکه 27 سال از عمر مبارکش گذشته بود، به فیض شهادت نایل گشت. روایات بر این دلالت دارند که آن حضرت ازدواج کرده و به هنگام شهادت، بیشتر از دو فرزند داشته است.

وجه شباهت آن حضرت با امام زمان روحی فداه در این است که او نیز شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص) در شکل و شمایل و اخلاق و گفتار و رفتار بوده است. در فضلیت آن حضرت همین بس که امام زمان ارواحنا فداه ملاقات و همنشینی با او و جد و پدر و عمو و برادر و مادر مظلومه او را از درگاه خداوند آرزو می نماید.

ان شاء الله اگر قسمت شد و رفتید کربلای معلی به پابوسی ارباب بی کفن، با اینکه تحت قبه آقا حاجتها رواست اما بروید کنار قبر حضرت علی اکبر(ع) و از آنجا به حضرت سید الشهدا(ع) متوسل شوید قطعا بدانید که حاجتتون زودتر از آنچه تصور کنید به شما داده می شود.

[ ادامه ی نوشته ]

دلیل بودن (قسمت دوم)

اگر قسمت قبلي رو مطالعه نكرده ايد اينجا كليك نماييد.

با خود فكر مي كردم كه آن دليل چي مي تونه باشه كه افكارم بدجوري توي سوالات متعدد مانده بود از جمله اينكه سرنوشت اين دنيا با وجود اين همه شرارتها، ظلم و ستمها، بي عدالتيها و… چي خواهد شد؟ آيا خداوند، اين جهان ، اين زمين و با اون مخلوقات عظيم و بعضا ناشناخته را  كه حساب شده آفريده  را خلق كرده تا با معصيت و نافرماني بشر مواجه شود و آنهم در سيطره و قدرت بي دينان و لااقل غير از ديني كه خود خداوند براي بشر برگزيد؟

توي اينگونه افكار غرق بودم كه خداوند نشانه اي برايم فرستاد و آنهم اين آيه بود: ” و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين (قصص/5) ما مي خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم”. ديدم هنوز مستضعفان بر جهان حاكم نشده اند و جهان نيز پر از ظلم و ستم بر مستضعفان است . به خود گفتم پس كي اين مستضعفان بر حاكمان ستمگر غلبه مي كنند و جهان را تحت حكومت خداوندي در مي آورند؟ اين مستضعفان با چه قدرت و تكيه گاهي مي خواهند بر اين دنياي پر از ظلم و جور و بي عدالتي حاكم شوند؟ لازمه اين كار وجود يك نيرو و قدرت يداللهيست، اين قدرت چيست و كي خواهد آمد؟ حديثي به ياد آوردم كه اينگونه بود وقتي زمين پر از ظلم و جور مي شود خداوند آخرين ذخيره و حجت خودش را جهت احياء دينش خواهد فرستاد و بساط ظلم و جور را از اين دنيا جمع خواهد كرد و حديث ديگري از مولا علي(ع) شنيده بودم كه ايشان فرموده اند: ” بدانيد كه هيچگاه كره زمين از نماينده پروردگار خالي نمي شود ولي خداوند بزودي نماينده اش را از ديد آنان مخفي خواهد نمود و آنان از ديدار او محروم خواهند شد چرا كه به خود ظلم و ستم نموده و از مرزهاي مورد احترام تجاوز مي نمايند. اگر يك ساعت از كره زمين بدون حجت خدا باشد همه جا نابود شده و مردم در زمين فرو خواهند رفت.” عجب! پس آن دليلي كه دليل حيات و زندگي ماست و باعث نزول رحمانيت خداوند بر اين بشر سرپا گناست همان حجت الله است. همان حجت و امامي كه از نظرها غايب است و منتظر فرمان الهي جهت ظهور و برپايي عدالت است. يعني همان امام زمان(عج)!! خدايا مرا ببخش!!

[ ادامه ی نوشته ]

دلیل بودن(قسمت اول)

مدتی بود که از خود سوالی می پرسیدم و خود نیز به آن جواب می دادم. از آنجمله سوالات این بود که برای چه در این دنیا هستیم وهدف خداوند از خلقت ما چی بوده؟ آیا صرفا به این خاطر آفریده شده ایم که در پایین ترین حالتش مثل حیوانات زندگی کنیم یعنی بخوریم و بیاشامیم و شهوترانی کنیم و به فرموده مولا علی(ع) همانند مستراح متحرک باشیم و در بالاترین حالتش مانند بوعلی سیناها، ادیسونها و… برای خلق خدمتی کرده و به علم و تکنولوژیهای دنیا افزوده باشیم؟ در جوابم گفتم به فرمایش خداوند در کتاب شریفش که فرموده اند:” و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (ذاریات/56) ما خلق نکردیم جن و انسان را مگر برای عبادت” این عبادت فقط مختص نماز و روزه و… نیست بلکه خدمت به خلق و کار و تلاش و انتشار علم و تکنولوژی نیز اگر برای خدا باشد یکنوع عبادت است.

از خود پرسیدم خداوندانسان را خلق کرد که به کمال و سعادت برسد، پس چرا این بشر با وجود این علم و تکنولوژی های روز که روز بروز به آن افزوده می شود نه تنها هنوز به کمال و سعادت نرسیده بلکه در اوج مشکلات روحی و روانی گرفتار شده است؟ اگر بگوییم که بشر امروزی تمام هم و غم خود را گذاشته تا آیندگان با این علم و تکنولوژی به سعادت و کمال برسد بیراهه گفته ایم؛ چون خداوند کمال و سعادت بشر را برای آیندگان نخواسته است بلکه برای تمام بشر از اولین تا آخرین آنها خواسته است. در جوابم گفتم: مشکل اینجاست که بیراهه رفته ایم و راه سعادت و کمال را گم کرده ایم. خداوند انسان را خلق کرد تا به مقام خلیفه اللهی برساند؛ یعنی اینکه بخشی از قدرت یداللهی خود را به بعضی از افراد شایسته خود بدهد. چون خداوند جسم نیست و اینگونه مقدر کرده است که بخشی از قدرت خود را (مانند مرده زنده کردن، شق القمر کردنها، از غیب و آینده خبر دادن و…) به نمایندگانی از نوع خود بشر یعنی پیامبران و ائمه معصومین(ع) عطا کرد تا بتوانند بشر را به کمال و سعادت برسانند. اما آنزمان مردم از علم کافی برخور دار نبودند و با جهل خود از نمایندگان خدا فاصله گرفته اند و جز عده کمی به سعادت نرسیده اند.

از خود پرسیدم خوب مردم آن زمان به خاطر جهل از کمال و سعادت بازماندند اما امروزه با وجود گسترش و توسعه علم هنوز بشر به کمال وسعادت نرسیده است. در حالیکه پیامبری نیز وجود ندارد که بشر را به سعادت و کمال راهنمایی نماید. آیا خداوند بشر امروزی را به حال خود رها کرده است؟ در جواب گفتم خداوند عادلتر و بلندمرتبه تر از آن است که بخواهد بشری که برای کمال خلق کرده است به حال خود رها نماید. اما در دلم واقعا برایم سوال شد که علم و تکنولوژیهای روز، بشر را به کمال نرسانده است، پیامبری هم نیست که بشر را هدایت نماید. پس نماینده خدا بروی زمین چه کسی می تواند باشد؟ هنوز در جواب آن مانده بودم که سوالی دیگر ذهنم را مشغول خود ساخت و آن هم اینکه بشر امروزی در اوج معصیت و گناه ، در اوج تبعیض و بی عدالتیها، در اوج کشت و کشتار مردم مظلوم جهان و در اوج غفلتها و گرفتاریها غرق شده است و پیامبری نیز وجود ندارد که خداوند به خاطر عظمت و جاه و مقام آن پیامبر از این بشر بگذرد و هر آن قدرتش را دارد که نسل و بشر امروزی را از بین ببرد و قیامت خود را برساند. چرا خداوند چنین نمی کند؟ به خود گفتم این تنها یک دلیل می تواند باشد و تنها فقط یک دلیل که خداوند به خاطر آن یک دلیل همچنان بشر را رحمانیت خود منع نکرده است و هنوز الطاف خود را به بشر می رساند و هنوز نعمت زندگی و حیات و انواع نعمتهای دیگر در بشر امروزی جاری ساخته است و آن می تواند ما را مدیون چنین دلیلی نماید. آن دلیل هرچه باشد آنقدر در پیشگاهش ارزشمند و والامقام هست که خداوند حاضر شده است تمام معصیتها و نافرمانیها و غفلت این بشر را فقط به خاطر او تحمل نماید. و واقعا هم خدا عجب صبری دارد…….. (ادامه دارد)

[ ادامه ی نوشته ]

از قدرت تفکر چه می دانید؟

من گاهی اوقات به این مطلب فکر می کردم که این تفکر و فکر کردن چه قدرتی دارد که بر زندگی اثر مستقیم می گذارد. این تفکر چیه که اینقدر در موردش کتاب های زیادی نوشته شده مثل کتاب فکر جادوی بزرگ و… و یا می گویند ” تو همانی که می اندیشی” و یا در موردش فیلم راز می سازند.

خوب که فکر می کردم می دیدم تفکر می تونه یه نوع ترسیمی از زندگی واقعیمان باشد که در ذهنمان مرور می کنیم. می دیدم که معمولا اهداف بزرگ و ایده های نو و خلاقانه از طریق فکر و تفکر ایجاد می شوند. اما نمی فهمیدم که تفکر چگونه همه چیز را تحت الشعاع خودش قرار می دهد. اینگونه تفکر کردن چه قدرتی دارد که می تواند زندگی و سرنوشت بشر را تحت تاثیر خود قرار دهد.

تا اینکه به حدیثی پرمحتوا و سازنده از مولای متقیان حضرت علی(ع) برخورد کردم که چه واضح و شفاف بیان کرده اند:(البته بدین مضمون)

مراقب افکارت باش چون گفتارت می شود.

مراقب گفتارت باش چون رفتارت می شود.

مراقب رفتارت باش چون عادتت می شود

مراقب عادتت باشد چون شخصیتت می شود

مراقب شخصیتت باش چون سرنوشتت می شود.

دیدم واقعا چه زیبا مسئله را باز کرده اند.یعنی تو همانی که می اندیشی!! مسئله ای که روانشناسان و… با تحقیقات و علم و تکنولوژی بدان دست یافته اند 1400 سال قبل عنوان شده بوده است این فقط این مورد نیست بلکه بی شمارمطالبی وجود دارد که با علم روز مطالب امامان ما رو ثابت کرده است.

خب این کاملا واضح است که گفتار ما ناشی از افکار ماست یعنی موقعی که حرفی می زنیم از کانال فکر به سر زبان ما جاری می شود. معمولا ما به آنچه می گوییم عمل می کنیم که این همان رفتارمان را تشکیل می دهند و بر اثر تکرار ،این رفتار در وجود ما ریشه دوانیده و عادتمان می شود و هرگونه عادت کرده باشیم شخصیتمان را نشان داده ایم و این شخصیت ماست که سرنوشت ما رو تعیین می کند.

[ ادامه ی نوشته ]

آمارعابرین

  • ورودی گوگل : 1
  • تعداد کل مطالب : 89
  • تعداد لینک ها : 7
  • افراد آنلاین : 6
  • بازدید امروز : 10
  • بازدید دیروز : 64
  • بازدید این هفته : 390
  • بازدید این ماه : 10
  • بازدید کل : 16684